دل زنده
جملات قصار و زیبا.جملات حکیمانه و پند آموز
قالب وبلاگ

[ سه شنبه بیست و چهارم دی 1392 ] [ 0:23 ] [ دل زنده ] [ ]

مردم اغلب غیر منطقی ؛ خود محور و متعصب هستند ؛  

در هر حال آنها راببخش        

اگر مهربان باشی مردم تو را متهم می کنند ؛ که پشت این مهربانی ها هدف های خود خواهانه پنهان شده است ؛

 در هر حال مهربان باش   

اگر موفق شوی دوستان دروغین و دشمنان واقعی بدست خواهی آورد ؛ 

 در هر حال موفق شو 

اگر صادق و صریح باشی ممکن است تورا فریب دهند ؛

در هر حال صادق و صریح باش

چیزی را که برای ساختنش سالها تلاش کرده ای می توانند در یک شب نابود کنند ؛ در هرحال تو بساز

اگر آرامش و خوشبختی را بیابی مورد حسد واقع میشوی ؛

در هر حال بدنبال خوشبختی باش

کار خوب امروز تورا اغلب افراد فردا فراموش می کنند ؛ 

 در هر حال تو کار خوبت را انجام بده

بهترین هایت را به دنیا بده و این ممکن است هرگز کافی نباشد ؛  

در هر حال تو بهترین هایت را به دنیا بده 


می دونی... در آخر هر چی بوده بین تو و خداست 

در هر حال هیچ کدوم بین تو و آنها نبوده 

                                                           

[ دوشنبه بیست و سوم دی 1392 ] [ 23:54 ] [ دل زنده ] [ ]
آدم  همیشه دنبال قطعه ای گمشده است ؛ 

هیچ آدمی را نمی توان یافت که قطعه خود را جستجو نکند 

فقط نوع  قطعه هاست که فرق می کند؛

یکی به دنبال دوستی است ؛

دیگری در پی عشق ؛

یکی مراد می جوید و یکی مرید 

یکی همراه می خواهد و دیگری شریک زندگی ؛

یکی هم قطعه ای اسباب بازی

به هر حال آدم هرگز بدون قطعه خود یا دست کم بدون آرزوی یافتن آن نمی تواند زندگی کند 

گستره این آرزو به اندازه زندگی آدم است 

و آرزوهای آدم هرگز نابود نمی شوند 

بلکه تغییر موضوع می دهند 

حتی آنکه نمی خواهد آرزویی داشته باشد

انکه آرزویش را از کف داده است

آنکه ایمان خوذ را به آرزویش از دست داده است

تمامی تلاشش باز برای گریز از تنهایی است

--------------------------------------------

عشق ؛ رفاقت ؛ شهرت طلبی ...همه به خاطر هراس از تنها ماندن است

و شاید قوی ترین جذابیت وصال در همین باشد 

که آدمی در هنگام وصال هرگز گمان نمی برد که روزی تنها خواهد ماند 


تو گاهی خیال میکنی گمشده خود را باز یافته ای 

اما بسیار زود  در می یابی که این بازیافته ات قدری بزرگتر از بخش گمشده توست یا قدری کوچکتر


برخی از ما ؛ دیروز ؛ امروز و هر روز قطعه هایی گمشده بودیم 

گاهی بعضی ها با ما جور در می آیند ؛ اما همراه نمی شوند 

گاهی نیز آدم هایی را می یابیم که با ما همراه می شوند اما جور در نمی آیند

برخی وقت ها ما ادم هایی را دوست داریم که دوستمان نمی دارند 

همان گونه که آدم هایی نیز یافت می شوند که دوستمان دارند ؛ اما ما دوستشان نداریم

به آنانی که دوست نداریم اتفاقی در خیابان بر می خوریم  

اما آنانی را که دوست می داریم همواره گم می کنیم 



[ چهارشنبه بیست و نهم آبان 1392 ] [ 0:10 ] [ دل زنده ] [ ]
دلت که گرفت ، دیگر منت زمین را نکش 

راه آسمان باز است ، پر بکش 

او همیشه آغوشش باز است ، نگفته تورا میخواند ؟

اگر هیچکس نیست ، خدا که هست ...

---------------------------

خدا تلفن ندارد، اما من با او صحبت میکنم

فیسبوک ندارد، اما من دوست او هستم

توییتر ندارد ، اما من اورا دنبال میکنم...

----------------------------

با خدا دعوا کردم  با هم قهر کردیم  ، فکر کردم دیگه دوستم نداره

رفتم تو رختخواب چند قطره اشک ریختم و خوابم برد

صبح که بیدار شدم  مامانم گفت : نمیدونی از دیشب تا صبح چه بارونی میومد ...

-----------------------------

تمام  خوبی ها را برایت آرزو میکنم ، نه خوشی ها را

زیرا خوشی آن است که تو می خواهی 

و خوبی آن است که خدا برای تو می خواهد...

------------------------------

نیایش بعضی از ما آدم ها با خدا 

و درخواست از او برای حضور  در زندگیمان

مانند شیطنت بچه هایی است که در می زنند و فرار می کنند...

------------------------------

زمان بندی خدا بی نظیر است،

نه هیچگاه دیر و نه هیچگاه زود 

کمی بردباری می طلبد و ایمان بسیار،

اما ارزش انتظار  را دارد ...

---------------------------

یکی از فرق های انسان با خدا این است که 

انسان تمام خوبیها را با یک بدی فراموش میکند 

ولی خدا تمام  بدیها را با یک خوبی فراموش میکند ...

----------------------------

قربون خدای بزرگم برم که اگه خطا کنم 

نهایت قهرش بین دو  اذانه

دوباره صدام میکنه ، خدا عشق است...



                                                                                       ( ادامه دارد )


[ سه شنبه بیست و ششم شهریور 1392 ] [ 10:41 ] [ دل زنده ] [ ]

 

جاده زندگی  نباید صاف و مستقیم باشه وگرنه  خوابمان میگیره ، دست اندازها  نعمتند

 

شکسته های دلت را به بازار خداوند ببر ، خدا خود بهای شکسته دلان است

 

وقتی احساس غربت میکنی  ، یادت باشه که خدا همین نزدیکی هاست

 

این همه خود را تحقیر نکن ، خداوند پس از ساختن شما به خود تبریک گفت

 

وقتی خدا هست  هیچ دلیلی برای نا امیدی نیست

 

آسمان چشم آبی خداست ، و نگران همیشه من و تو

 

خدایا ! قادر نیستم خود را به تو برسانم ، لطفا تو خود به خانه ی من بیا

 

هنگامی که دری از خوشبختی به روی ما بسته میشود ، دری دیگر باز میشود ولی اما اغلب

 

چنان به در بسته چشم می دوزیم که درهای باز را نمی بینیم

 

برای بدست آوردن چیزهایی که تا کنون نداشته ای ، باید کسی شوی که تا کنون نبوده ای

 

ای کاش میدانستم  ، ای کاش میدانستم پس از مرگم اولین قطره ی اشک را چه کسی برایم

 

میریزد و آخرین کسی که مرا فراموش  میکند کیست ؟

 

الهی

 

در شگفتم از آنکه کوه را می شکافد تا به معدن جواهر دست یابد

 

ولی خویش را نمیکاود تا به مخزن حقایق برسد...

 

پروردگارا

 

یاری ام ده ، تا بدون اینکه از ایمان افراد بپرسم

 

و بدون اینکه بدردم بخورند ، همدل و همدردشان باشم .

 

زیرا در سودای هر انسانی " روح  تو " خانه گزیده ...

 

خطا از من است ، می دانم

 

از من که سالهاست گفته ام " ایاک نعبد "

 

اما به دیگرام هم دل سپرده ام

 

از من که سالهاست گفته ام " ایاک نستعین "

 

اما به دیگران هم تکیه کرده ام

 

اما رهایم نکن  ، بیش ار همیشه دلتنگم

 

به اندازه ی تمام روزهای نبودنم

 

                                                                                                 (  ادامه دارد )

 

                         

 

[ چهارشنبه سیزدهم شهریور 1392 ] [ 19:53 ] [ دل زنده ] [ ]
گفتم: خدای من ،دقایقی بود در زندگانیم که هوس میکردم سر  سنگینم را که پر از دغدغه ی

 

دیروز بود و هراس فردا ، بر شانه های صبورت بگذارم ،آرام برایت بگویم و بگریم ،در ان لحظات شانه های تو کجا بود ؟

 گفت : عزیزتر از هرچه هست ، تو نه تنها در آن لحظات دلتنگی ،که در تمام لحظات بودنت بر من تکیه کرده بودی  ،

من آنی خود را از تو دریغ نکرده ام که تو اینگونه هستی ،

من همچون عاشقی که به معشوق خویش می نگرد ،

با شوق تمام لحظات بودنت را به نظاره نشسته بودم

گفتم : پس چرا راضی شدی من برای آن همه دلتنگی ، اینگونه زار بگریم ؟

گفت : عزیز تر از هرچه هست ،

اشک تنها قطره ای ست که قبل از آنکه فرود آید

عروج میکند ،اشکهایت به من رسید و من یکی یکی بر زنگارهای روحت ریختم تا باز هم از

جنس نور باشی  و از حوالی آسمان

چرا که تنها اینگونه میشود تا همیشه شاد بود

گفتم : آخر آن چه سنگ بزرگی بود که بر سر راهم گذاشته بودی ؟

گفت : بارها صدایت کردم

آرام گفتم : از این راه نرو که به جایی نمی رسی ،

تو هرگز گوش نکردی و آن سنگ بزرگ فریاد بلند من بود  که عزیزتر از هر چه هست  ،

از این راه نرو که به ناکجا آباد هم نخواهی رسید

گفتم : پس چرا آن همه درد در دلم انباشتی ؟

گفت : روزیت دادم تا صدایم کنی ، چیزی نگفتی ،

بارها گل برایت فرستادم ،کلامی نگفتی ،

می خواستم برایم بگویی و حرف بزنی .

آخر تو بنده ی من بودی چاره ای نبود جز نزول درد که تنها اینگونه شد تو صدایم کردی

گفتم : پس چرا همان بار اول که صدایت کردم درد را از دلم نراندی ؟

گفت : اول بار که گفتی خدا آن چنان به شوق آمدم که حیفم آمد بار دگر خدای تورا نشنوم ،

تو باز گفتی خدا و من مشتاق تر برای شنیدن خدایی دیگر ،

من می دانستم تو بعد ازعلاج درد بر خدا گفتن اصرار نمی کنی

وگرنه همان بار اول شفایت می دادم .

گفتم : مهربانترین خدا ،دوست دارمت

گفت : عزیزتر از هرچه هست من دوست تر دارمت

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

[ چهارشنبه نهم مرداد 1392 ] [ 1:35 ] [ دل زنده ] [ ]
آدما  گاهی لازمه

چند وقت کرکرشونو بکشن پایین

یه پارچه سیاه بزنن درش و بنویسن :

کسی نمرده

فقط دلم گرفته ..

 

آدم ها برای هم سنگ تمام می گذارند

اما نه وقتی که در میانشان هستی  ، نه...

آن جا که در میان خاک خوابیدی ،

" سنگ تمام " را می گذارند و می روند ...

 

 

این روزها گرگ شده اند ...

کافی ست سر به زیر باشی

با بره اشتباهت می گیرند

خیز بر میدارند برای دریدنت ...

 

 

در پی دلیل است که ببخشد مارا ...

خالق من  بهشتی  دارد ، نزدیک ، زیبا و بزرگ

و  دوزخی  دارد ، به گمانم کوچک و بعید

و در پی دلیل ست که ببخشد مارا ...

 

 

 

خدایا

 من اینجا دلم سخت معجزه میخواهد

وتو انگار

معجزه هایت را گذاشته ای برای روز مبادا ...

 

 

" دکتر علی شریعتی "

 

 

 

یادمان باشد  !

هر پس مونده ای که من روی زمین میندازم ...

قامت یه نفر  رو خم میکنه ...

 

 

خدایا

دلم هوس یک نماز دونفره کرده ...

فقط من باشم و تو  ...

 

 

خدارو شکر  ما دیگه فقیر نیستیم

دیروز پزشک روستا گفت :

چشمان پدرم پر از أب مروارید است ...

 

 

اگر امشب هم از حوالی دلم گذشتی ،

اهسته رد شو ...

غم را با هزار بدبختی  خوابانده ام ...

 

 

 

دیروز پشت خاکریز بودیم و امروز در پناه میز...

دیروز دنبال گمنامی بودیم  و امروز مواظبیم ناممان گم نشود

جبهه بوی ایمان می داد و اینجا ایمانمان بو میدهد ...

 

 

سخت است ...

 فهماندن چیزی به کسی که

برای نفهمیدن ان پول  می گیرد ...

 

 

 

بدانکه ، نماز زیاده خواندن  کار پیر زنان است

و روزه فزون داشتن ، صرفه ی نان است

و حج نمودن ، تماشای جهان است

اما ، نان دادن کار مردان است ...

 

" خواجه عبداله انصاری "

 

 

 

 

 

 

 

[ شنبه پانزدهم تیر 1392 ] [ 10:54 ] [ دل زنده ] [ ]
باد  می وزد...

میتوانی در مقابلش هم دیوار بسازی ، هم آسیاب بادی

تصمیم  با توست ...

 

 زیباترین حکمت دوستی ،به یاد هم بودن است ، نه در کنار هم بودن  ...

  

 

دوست داشتن بهترین شکل مالکیت

و مالکیت بدترین شکل دوست داشتن است ...

 

  

خوب گوش کردن را یاد بگیریم ...

گاه  فرصتها بسیار آهسته در میزنند ...

 

  

اگر یک روز هیچ مشکلی سر راهم نبود ، میفهمم که راه را اشتباه رفته ام ...

 

  

فراموش نکن قطاری که از ریل خارج شده ، ممکن است آزاد باشد

ولی راه به جایی نخواهد برد ...

 

 

انتخاب با توست ، میتوانی بگویی : صبح بخیر خدا جان

یا بگویی : خدا بخیر کنه ، صبح شده ...

 

  

زندگی کتابی ست پر ماجرا ، هیچگاه آنرا  به خاطر یک ورقش  دور نینداز ...

 

 

مثل  ساحل آرام باش ، تا مثل دریا بی قرارت باشند ...

 

  

جایی در پشت ذهنت به خاطر بسپار ، که اثر انگشت خداوند بر همه چیز هست ...

 

  

همیشه خواستنی ها داشتنی نیست ، و همیشه داشتنی ها خواستنی نیست ...

 

 

 

 

[ شنبه پانزدهم تیر 1392 ] [ 10:26 ] [ دل زنده ] [ ]
بنده ای خدا را گفت  :

اگر سرنوشت  مرا تو نوشته ای پس چرا آرزو کنم ؟

خدا گفت : شاید نوشته باشم  " هر چه آرزو کند "

[ دوشنبه شانزدهم بهمن 1391 ] [ 0:31 ] [ دل زنده ] [ ]
یک  مرد روحانی ،روزی مکالمه ای با خداوند داشت :

" خداوندا " دوست دارم بدانم بهشت و جهنم چه شکلی هستند ؟

خداوند آن مرد روحانی را به سمت دو  در هدایت کرد و یکی از انها را باز کرد ؛مرد نگاهی به داخل

انداخت .درست در وسط اتاق یک میز گرد بزرگ وجود داشت که روی آن یک ظرف  خورش بود ؛

و انقدر بوی خوبی داشت که دهانش آب افتاد .

افرادی که دور میز نشسته بودند بسیار لاغر مردنی و مریض حال بودند .

به نظر قحطی زده می امدند ..آنها در دست خود قاشق هایی با دسته بسیار بلند داشتند که این

دسته ها به بالای بازوهایشان وصل شده بود و هر کدام از آنها به راحتی می توانستند دست خود را

داخل ظرف خورش ببرند تا قاشق خود را پر کنند .

اما از آنجایی که این دسته ها از بازوهایشان بلندتر بود ،نمی توانستند دستشان را برگردانند و قاشق را

در دهان خود فرو ببرند..

مرد روحانی با دیدن صحنه بدبختی و عذاب آنها غمگین شد .

خداوند گفت : " تو جهنم را دیدی "

انها به سمت اتاق بعدی رفتند و خدا وند در را باز کرد .

آنجا هم دقیقا مثل اتاق قبلی بود .یک میز گرد با یک ظرف خورش روی آن ، که دهان مرد را آب انداخت .

افراد دور میز مثل جای قبلی همان قاشق های دسته بلند را داشتند ، ولی به اندازه کافی قوی و چاق

بودند ، می گفتند و می خندیدند.

مرد روحانی گفت : " نمی فهمم "

خداوند جواب داد :" ساده است ، فقط احتیاج به یک مهارت دارد .

می بینی ؟ اینها یاد گرفته اند که به همدیگر غذا بدهند ، در حالی که آدم های طمع کار ( گروه اول ) تنها به خودشان فکر می کنند ."

[ چهارشنبه یازدهم بهمن 1391 ] [ 0:16 ] [ دل زنده ] [ ]
          مطالب قدیمی‌تر >>

.: Weblog Themes By Pichak :.

درباره وبلاگ

سلام به همه دوستان.
من مطالب این وبلاگ رو برای دل خودم نوشتم.من همیشه جملات زیبا را جستجو میکنم و انها را در دفترچه خودم یادداشت میکنم.بعضی از انها بقدری زیبا وحکیمانه اند که همیشه در ذهن باقی می ماند ...
دوست دارم دیگران هم انها را بخوانند و لذت ببرند . ممنون که سری به من زدید....
امکانات وب
  • قیمت لپ تاپ
  • دانلودیان